ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
 
پست ثابت
سلام به وبلاگم خوش اومدی!  راستش تصمیم گرفتم اینجا را برای ثبت خاطراتم انتخاب کنم... مثل قبلنا سیگار نمی کشم قلیون دود نمی کنم کلی هم چیزای جدید برای گفتن دارم! پس منتظر باشید...
یک شب 5

.

.

.

این بار ممکن است ما کمی دیر بیاییم

یک شب 4

ابتدا همه صندلی ها را از کارگاه خارج کردیم و به حیاط مدرسه بردیم. بعد هم شروع کردیم کف کارگاه را جارو کنیم و برق بیندازیم. در آخر هم به سراغ کامپیوترها رفتیم و با دستمال تمیز از خجالتشون درآمدیم. البته خود آقای میم هم کم و بیش یه کمک هایی می کردند.

در حین کار کنجکاوی دوستم شروع شد. منم براش قضیه پهن کردن لباس ها را مو به مو شرح دادم. درسته که از اتفاقاتی که بعدش برام افتاد حرفی به میان نیاوردم ولی دوستم یه حدس هایی زد و کلی تیکه بارم کرد و بعد هم بازخواستم کرد...

یک شب 3

آب زدن به سر و صورت و خوردن شام تا حدودی باعث شد از فکر و خیالات دور بمانم. بعد به اتاقم برگشتم و نگاهی به برنامه فردا انداختم. خدا رو شکر تکالیفم را انجام داده بودم و دغدغه ای نداشتم. البته برای روز بعدش باید پروژه پایانی ام را کامل می کردم.

به همین خاطر سیستم را روشن کردم و مشغول شدم. در واقع برنامه نویسی یکی از معدود کارهایی بود که هنگام انجام دادنش از دنیا فارغ می شدم و با علاقه آن را پیش می بردم. بعد از چند ساعت کار مداوم خواب چشمانم را گرفت...

یک شب 2

فردا توی مدرسه همه چیز را برای دوستم تعریف کردم. بیچاره دلش آب افتاده بود و ازم خواهش کرد که یک بار به بهانه درس خواندن به خانه مان بیاید و از نزدیک همه چیز را ببیند! اما به خواسته اش نه گفتم و بعد از عوض کردن بحث خودم را به آن راه زدم.

زنگ آخر از دوستم خداحافظی کردم و به خانه برگشتم. بعد از خوردن ناهار به اتاقم رفتم و مشغول انجام تکالیفم شدم. البته اتفاقات دیشب مانع از این می شد که تمرکز کنم و حسابی منا بهم ریخته بود. با توجه به خستگی هم که داشتم تخت را برای خواب آماده کردم...

یک شب 1

بعد از اینکه زن اتاق را تمیز کرد ملحفه تمیزی را از کمد بیرون آورد و تخت را به دقت آنکارد کرد. سپس روبروی آیینه ایستاد و با دو دستش نیم تنه اش را کمی بالا کشید و مشغول شانه کردن موهایش شد. در آخر با گیره موی پروانه ای موهایش را جمع کرد.

در همین لحظه زنگ خانه به صدا در آمد. زن با عجله خود را به پشت در رساند. اما قبل از اینکه در را باز کند چند لحظه ای را تامل کرد. وقتی آرامش خود را به دست آورد با لبخندی که به لب داشت در را باز کرد. مرد با دیدن زن لبخندی زد و وارد خانه شد...

دومبا دومبا

سلام به همه ی برو بچه های وب ساتوریه ساتوریم! طرفم نیایید که اصلب ندارم در حد تیم ملی! من نمی دونم چه بدی به شما کردم که دیگه برام نظر نمی ذارید ؟! عایا چرا ؟! اصن حالا که اینطوره عادم دماغش چاق باشه بهتر از اینکه بره عمل کنه!

راستش این برام ثابت شده که اگه فاصله خونمون تا دانشگاه میلیون میلیون کیلومتر هم باشه باز هم ده دقیقه دیر به کلاس می رسم. اما کاش فقط همه اش همین بود. وقتی کنار دوستم نشستم، اونا به باد حرف گرفتم و بساط خنده را آخر کلاس فراهم کردم.

موضوعات مرتبط: خاطرات من
تنهای تنها

سلام به همگی آورده اند که در جهاد دانشگاهی برای درس مباحث ویژه دو گروه تشکیل دادند. دانشجویان زیادی متقاضی این درس گشتند و آن را اخذ نمودند. از آنجایی که کلاس گروه اول در زمان مناسبی تشکیل می شد؛ دانشجویان زیادی در این گروه ثبت نام کردند.

به خاطر ظرفیت مشخص گروه اول، بقیه دانشجویان به اجبار گروه دوم را برگزيدند. البته من هم از این قائده مستثنی نبودم. در اولین جلسه به خاطر برگزار نشدن درس ریاضیات گسسته از استاد اجازه گرفتم و حاضری ام را در گروه اول زدم اما جلسه دوم همه چیز به کلی تغییر کرد.

موضوعات مرتبط: خاطرات من
خ. زنگ مدرسه 2
قبل از اینکه مادرم تماس بگیره کلی واسش فلسفه چیدم که آی بهبانه و فلانه و من دیگه وقت زن گرفتنم شده و از این حرفا!  مامانم هم حرفی نزد و قبول کرد که تماس بگیره و خبرش را بهم بده. البته به دلایل فنی همه چیز به روز جمعه موکول شد.
بالاخره روز جمعه از راه رسید و در خونمون را زد. منم رفتم و در را براش باز کردم. بعد باهاش سلام و علیک کردم و به خونمون دعوتش کردم. اونوقت صبحانه را با هم خوردیم به سراغ خانم خونه رفتیم تا درباره جزئیات مسئله باهاش بحث کنیم و به توافق نهایی برسیم.
موضوعات مرتبط: خصوصی
خ. زنگ مدرسه 1

بعد از اینکه زنگ را زدم به سرعت از در راه رو خارج شدم و به سمت دانشگاه راه افتادم. با یکم تاخیر به کلاس دیفرانسیل رسیدم و تونستم یه چیزایی یاد بگیرم. راستش این سومین باری بود که این درس را می گرفتم و باید در این ترم با نمره خوب قبول می شدم.

بعد از اتمام کلاس دوستم شروع کرد درباره کلاس های فنی و حرفه ای صحبتی بکنه! از قضا هردومون توی یکی از رشته ها ثبت نام کرده بودیم. بعد هم گفت که استادی که این درس را تدریس می کنه توی همین دانشگاه مسئول کارگاه هستش...

موضوعات مرتبط: خصوصی
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه