ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
 
پست ثابت
سلام به وبلاگم خوش اومدی!  راستش تصمیم گرفتم اینجا را برای ثبت خاطراتم انتخاب کنم... مثل قبلنا سیگار نمی کشم قلیون دود نمی کنم کلی هم چیزای جدید برای گفتن دارم! پس منتظر باشید...
موضوعات مرتبط: اطلاعیه سایت
پست آخر

سلام و وقت به خیر می گم به شما عزیزانی که "خاطرات من" را در این مدت تحمل کردید. امیدوارم زندگی به کام مبارکتون شیرین باشه! خب تصمیم گرفتم به عنوان آخرین پست یه کار خلاقانه انجام بدم. این بار شما خاطره بنویسید!

این خط های فاقد نوشته که مشاهده می کنید یه مشت نقطه بی معنی و مفهوم نیست. الکی هم بیکار نبودم اینجا درجش کنم. لطفا خاطرات خودتون را از طریق "ثبت نظر" یا "ارسال به ایمیل" بفرستید تا در اسرع وقت در "ادامه مطلب" قرار بدم...

..................................................................

..................................................................

..................................................................

..................................................................

..................................................................

..................................................................

خاطرات دریافتی: (1)

موضوعات مرتبط: اطلاعیه سایت
پسرانگی

پسرانگی عنوان فیلمی است که 12 سال عمر یک پسر بچه و خانواده او، از دوران دبستان تا رسیدن به دانشگاه را دنبال می‌کند.  گفتگوی آقای ترلینگتون مربی عکاسی و در ادامه نیکول با میسون گزیده هایی از این فیلم هستند که تصمیم گرفتم در قالب متن به شما ارائه کنم:

موضوعات مرتبط: خاطرات من
پارافین

تا جایی که به یاد دارم پارافین برای "آقای را" خیلی ارزشمند بود و بهم گوشزد کرده بود تا هر بار مقدار کمی ازش بردارم. معمولا برای جلا دادن میز چوبی یا روان تر کار کردن فن های سیستم ازش استفاده می کردم. البته خیلی مراقبش بودم!

بعد از دو سال کار در دفتر بالاخره یک شیشه پارافین تموم شد. در طول این مدت هیچگاه درباره قیمتش تحقیق و تفحس نکرده بودم. جدا از این که چه قدر می تونست قیمت داشته باشه؛ برایم یه چیز قیمتی محسوب می شد...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
عصب کشی 4

نمی خوام توجیه کنم و می دونم خیلی ها شرایطی بدتر از اینی که تجربه کردم را دارند تحمل می کنند و به موفقیت هم می رسند. درسته خیلی وقت گذاشتم و خیلی هم تلاش کردم اما دلسردی و غصه خوردن اولویت هام شدند و شکستم دادند!

به هر حال نمی خوام به گذشته فکر کنم و تصمیم دارم مثل قبل همه کلاس هام را شرکت کنم. از الان هم برای آخر ترم مرخصی گرفتم تا دیگه مشکلی بابت این قضیه پیدا نکنم. البته قبل از رفتن به دانشگاه باید لباس جدید تهیه کنم. تا یه خاطره دیگه خدانگهدار./

موضوعات مرتبط: خاطرات من
عصب کشی 3

دور و برم را حسابی نگاه کردم. وقتی مطمئن شدم کسی تعقیبم نمی کنه طناب را توی هنرستان انداختم و از بالای دیوار داخل حیاط پریدم.  بعد خودم را به ورودی سالن رسوندم و با استفاده از میز تریبون صبح گاهی طناب را به سقف آویزون کردم.

در آخر هم طناب را دور گردنم انداختم. اما روشن شدن برق خونه آقای عین که داخل هنرستان بود؛ توجه ام راه به خودش جلب کرد. برای اینکه زودتر بتونم همیشه چیز را تموم کنم؛ گره طناب را سفت تر کردم و سعی کردم با پای خودم تریبون را بندازم...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
عصب کشی 2

دکتر بعد از سوراخ کاری های متعدد؛ گرفتن عکس مجدد و استفاده از سوزن های مختلف ناتوانی خودش از عصب کشی را اعلام کرد. بعد هم دندونم را پانسمان کرد و ازم خواست که چند روز دیگه به آقای دکتر الف مراجعه کنم.

بالاخره این چند روز گذشت و چشمم به جمال عاقای دکتر الف روشن شد. بعد از تحمل سوزن بی حسی و کشیدن انتظار برای اثر کردن مواد تزریق شده، به اتاق فراخوان شدم و روی تخت دراز کشیدم تا عملیات عصب کشی روی دندونم انجام بگیره!

موضوعات مرتبط: خاطرات من
عصب کشی 1

تا حالا شده برای انجام کاری چند ماه تلاش کنید؛ کلی وقت بگذارید و برنامه ریزی کنید اما وقتی می خواهید نتیجه کارتون را ببینید تلاقی چندتا اتفاق مسخره پیش بینی نشده همه دلگرمی تون را ازتون بگیره و از ادامه کار منصرفتون کنه؟!

یکی دو هفته قبل از شروع امتحان ها از "آقای را" درخواست مرخصی کردم. اما از اونجایی که دفترمون حامی یکی از برنامه های فرهنگی شهرستان شده بود و حضور همکارم در اون برنامه الزامی بود به اجبار موظف شدم عصرها به دفتر برم...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
سوزن درایور

گاهی اوقات یه چیزای کوچیکی هست که آدم مدام اون را گم می کنه و وقتی پیداش می کنه می خواد که ازش مراقبت بیشتری کنه اما همین که خیالش بابت پیدا شدنش راحت میشه همه قول و قرارهاش یادش میره و رویه قبل را پیش می گیره!

سوزن درایور اون چیز کوچیکی هست که می خوام ازش حرف بزنم. کارش این هست که وقتی در درایور سیستم باز نشه با استفاده از اون به صورت دستی بازش می کنند. قبلا روی هر درایور جدیدی یکی از این سوزن های درایور موجود بود...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
طعم مرگ

فلج خواب یا Sleep Paralysis که در میان عوام به "بختک" معروف است نوعی اختلال خواب است. حالتی است که معمولاً از چند ثانیه تا چند دقیقه طول می‌کشد و در این مدت شخص پس از بیدار شدن از خواب و یا گاهی پیش از به خواب رفتن، توانایی انجام حرکات ارادی از خود ندارد و این حالت معمولاً با ترس همراه است.

عده‌ای از مردم معتقدند که فلج خواب دلیلی ماورایی دارد، رایج‌ترین باور در ایران وجود موجودی به نام بختک یا خفتک است که بنابر باورهایی، بختک نوعی جن می‌باشد و با نشستن روی سینهٔ اشخاص باعث می‌شود که آن‌ها نتوانند تکان بخورند...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه