ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
 
پست ثابت
سلام به وبلاگم خوش اومدی!  راستش تصمیم گرفتم اینجا را برای ثبت خاطراتم انتخاب کنم... مثل قبلنا سیگار نمی کشم قلیون دود نمی کنم کلی هم چیزای جدید برای گفتن دارم! پس منتظر باشید...
خ. شیلنگ آب

«بچه حلال زاده به داییش میره» ضرب المثل ایرانی

سلام به همه بر و بچه های وب یک سال و یک ماه پیش بود که یه نی نی به خانواده ما اضافه شد و همین اتفاق باعث شد من دایی بشم و نگاهم به زندگی عوض بشه !!! چون دایی بودن یا شدن یه مسئولیت سنگینه و هر کسی نمی تونه بارش را به دوش بکشه !!!

اوایل سهیل را به اشتباه عمو می خوندم که با نگاه های سنگینی روبرو شدم و تلاش خودم را کردم که در ادامه زندگی ام فقط و فقط به اسم دایی صداش کنم. بالاخره با تمرین و تکرار با این قضیه کنار اومدم البته این مشکل فقط مختص من نبود و شامل چندتا از برادرهای دیگه ام هم می شد...

موضوعات مرتبط: خصوصی
گربه شیطون

ساعت از 12:00 شب گذشته بود که از پشت سیستم بلند شدم و به سمت آشپرخانه حرکت کردم. تا در ورودی را باز کردم دو تا بچه گربه وارد اتاق شدند. البته من اول متوجه حضورشون نشدم اما چند دقیقه بعد به خودم اومدم و متوجه خرابکاری ام شدم.

بدین ترتیب من و دو تا داداشای دیگم به همراه آجیم و مامانم بسیج شدیم تا این بچه گربه ها را از اتاق بیرون کنیم. البته من دلم نمی اومد این کار را بکنم چون خیلی ناز بودند. اما شرایط چیز دیگه ای حکم می کرد. بالاخره دست از دلم برداشتم و مشغول شدم...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
خواب شیرین

آخرای وقت کاری ام بود و حسابی خسته شده بودم. با حالت خواب و بیدار به مشتری سلام کردم و بعد از گرفتن شماره تلفن، هزینه شارژ مجدد را بهش گفتم. در اون لحظه نمی تونستم جلوی خوابم را بگیرم و همش در این فکر بودم که چه وقتی به خونه می رسم.

چند دقیقه بعد عاقای ح یه دستی بهم زد و منا از خواب بیدار کرد. در کمال ناباوری دیدم مشتری منتظرم مونده تا شارژ را براش بزنم و با چشای از حدقه بیرون زده اش داره منا چپ چپ نگاه می کنه! بدین ترتیب یه خواب شیرین چند دقیقه ای را در محل کارم تجربه کردم. در ضمن من دیگه حرفی ندارم./

موضوعات مرتبط: خاطرات من
ت. در یک قاب

ما آمده ایم تا زندگی کنیم
که قیمتی پیدا کنیم، نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.

سلام به همگی! راستش چندتا عکس از قدیم ندیما داشتم که یکم اصلاحشون کردم و توی این پست قرار دادم. امیدوارم خوب از آب در اومده باشه! و اینکه می دونم شما به بزرگی خودتون می بخشیدم. شایدم اصلا نگاه نکردید؛ خدا رو چه دیدی؟!

موضوعات مرتبط: تصاویر من
ت. عکس سلفی

لحظات خوب
خاطرات خوب میسازند
و لحظات بد درس های خوب

در حالی که این روزا همه دنبال گرفتن عکس های سلفی هستند یکی دو هفته پیش با مرور عکس هام متوجه شدم یک روزی خودم سلفی کار بودم و اصلا از این قضیه خبر نداشتم. به این ترتیب چندتا عکس براتون می گذارم و اینکه قول بدید مسخره نکنید...

موضوعات مرتبط: تصاویر من
بدشانس

من بسیار به شانس و اقبال عقیده دارم
و متوجه شده ام هر چه بیشتر پشتکار و تلاش کنم، بیشتر شانس می آورم. استفان لیکاک

باورش برام سخت بود اما واقعا اتفاق افتاده بود. انتظار هر عکس العملی جز بخشش را ازش داشتم. اگه من جای اون بودم و تلاش یکی دو ساعته ام در عرض چند ثانیه جلوی چشمام خراب می شد هیچ وقت باعث و بانی این کار نمی بخشیدم.

تمام این اتفاق با این جمله شروع شد: سلام از سیستم چند می تونم استفاده کنم؟!

موضوعات مرتبط: خاطرات من
حسابدار

قرآن کریم اخلاق نیکوی رسول اکرم را سبب استحکام حکومت و جذب مردم دانسته و می‌فرماید: در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدی در حالی که اگر خشن و تندخو و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند». (آل عمران - آیه ۱۵۹)

سلام به همگی بعد از اینکه موهام را مرتب کردم و وارد دانشگاه شدم از کلی پله بالا رفتم تا به امور مالی رسیدم. اونوقت دو تا چک شهریه را از جیبم در آوردم و به همراه برگه ای که توسط مدیر مالی امضا شده بود به آقای گاف تحویل دادم...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
صفر و یک

با شناختی که از خودم به دست آوردم به این نتیجه رسیدم که علاقه زیادی به استاندارد دارم و اغلب کارها را روی اصول خودش انجام می دم و براش وقت می گذارم. البته گاهی همین مسئله باعث می شه خرابکاری کنم و به همه چیز گند بزنم و برای خودم دردسر درست کنم!

اما چیزی که می خوام براتون تعریف کنم خیلی ساده بود و نیازی نبود بابتش نگران بشم. بدین ترتیب راه افتادم. نزدیک محل انجام کارم آقای صاد را دیدم. جلو رفتم و دست دادم و سلام و احوال پرسی کردم. وقتی علت مراجعه ام را جویا شد همه چیز را براشون توضیح دادم...

موضوعات مرتبط: خاطرات من
خ. امتحان 2

همه چیز داشت خوب پیش می رفت که به بحث ماتریس ها رسیدم. این یکی مباحث گریبانگیری بود که خیلی از دانشجوها ازش فراری بودند.  با وجودی که تسلط کامل داشتم اما یکم کارم سخت شده بود و بچه ها چندباری ازم خواستند که این قسمت را تکرار کنم.

قبلا از نمراتی که خانم ح در طول ترم می آورد و جزوه های خوب و خوش خطی که می نوشت به این اطمینان رسیده بودم که واقعا دختر باهوشی هست اما با لبخندهایی که می زد و تایید کردن توضیحاتی که می دادم حسابی منا به وجد آورده بود...

موضوعات مرتبط: خصوصی
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه