هر روز کارم شده بود، ارسال رزومه به شرکت هایی که آگهی استخدامی گذاشته بودند. روزهایی که دنبال یه کار مناسب بودم؛ خودشون را جای ماه می دادند اما خبری از کار نمی شد که نمی شد. توی این مدت چندتا از اون شرکت ها باهام تماس گرفتند و وقت مصاحبه بهم دادند. با وجود اینکه کاملا خودم را آماده می کردم و با اعتماد به نفس حضور پیدا می کردم اما توی همشون رد شدم.


یه روز توی شهریور از مترو باهام تماس گرفتند. ظاهرا برای یکی از پست های اداریشون می خواستند از آزمونی هایی که رشته کامپیوتر بودند یه نفر را جذب کنند. مصاحبه طبق روال مصاحبه های قبلی انجام شد. با این تفاوت که آزمون عملی هم بهش اضافه شده بود. چند روز بعد طی تماسی که با آقای نون داشتم؛ متوجه قبولی ام شدم.
با انجام آزمایش های قبل از استخدامی و ارائه کردن نتایجش به مترو، به طور آزمایشی به جرگه کارکنان شرکت مترو پیوستم. یک ماه بعد از شروع کارم، اولین قراردادم را امضا کردم. بی نتیجه نموندن تلاشم باعث شده بود با انگیزه بیشتری کار کنم. حالا می تونستم یه نفس راحتی بکشم و از خدای خودم به خاطر این همه لطفی که در حقم کرده بود؛ سپاسگزار باشم.


درسته که دیگه از اون روزهای سخت خبری نیست اما الان من و همسرم با چالش بزرگتری به اسم زندگی مشترک، دست و پنچه نرم می کنیم. امیدوارم لحظه لحظه زندگی همه کسایی که متاهل شدند پر باشه از تلاش و موفقیت و کامیابی... تا یه خاطره دیگه خدانگهدار./