علی بهمن پور پنجشنبه 27 تیر 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
 
دروغ، غیبت، تهمت از این 3 تا حسابی نفرت دارم خب حواسم نبود سلام خوبید؟! مال الان نیست. کلاس چهارم و پنجم بودم که با بابام رفته بودیم خانه کاری برای نصب شیشه ! اخه بابام یه عمری شیشه بری می کرد. مشغول شدیم. گاهی پیش میاد که مثلا چیزی را فراموش می کردیم و من باید می رفتم از خورجین موتور می آوردم. دلیلش را نمی دونم ولی یادم میاد که وسط کار از طبقه دوم به طبقه اول اومدم تا برای انجام کاری به بیرون برم و برگردم. من متوجه حضور زن صاحبخانه شدم. سرم را پایین گرفتم و به طبقه اول اومدم. در کمال ناباوری جلوی منا گرفت و گفت: ببین من جای مادر تو، این کار خوبی نیست که کردی! (یعنی چرا منا دید می زدی) باور کنید سنش دو برابر سن مادر من بود. منم هیچی نگفتم و یه جوری بهش القا کردم که یعنی از کارم پشیمون شدم...