علی بهمن پور شنبه 15 تیر 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
سلام نمی دونم چرا من هر وقت تو مکان های عمومی تلویزیون نگاه می کنم برنامه هاشون نسب به تلویزیون خونمون از زمین تا آسمون متفاوت می شه و جلوه قشنگی تری به خودش می گیره و در پاره ای از موارد جو بیشتری به آدم میده مثل همین چند روز پیش که به مطب دکتر رفته بودم. از این که بگذریم می رسیم به مرکز جراحی و اینکه ما تقریباً داشتیم همه کارهای پذیرش را انجام می دادیم که چشممون خورد به منشی مطبی که به طرز سامورایی ازش خارج شده بویم! هیچی دیگه یه کولوچو شرمنده شدیم و به ادامه کار پرداختیم. نمی دونم چی شد که دیگه تلویزیون این مرکز برنامه هاش متفاوت نشد عاقا چشمتون روز بد نبینه ! نزدیک 6 تا لیوان آب و یه رانی خوردم تا برای آزمایش یورودینامیک آماده بشم. البته تمام تکه های رانی به راحتی خارج شد و بدینگونه هر استراتوسی (استرس یا هیجان) که داشتم از بین رفت و حدود نیم ساعت بعد در حالی که داشتم از درد به خود می پیچیدم ! خیلی با آرامش راهی اتاق آزمایش شدم !! به خاطر تنگ بودن مجاری ام پرستار به سختی تونست بهم سوند وصل کنه و آزمایش را بگیره ! واقعاً دیگه داشت اشکم در می اومد بالاخره بعد از نیم ساعت نفس گیر و پر التهاب تونستم زنده از اتاق بستری خارج بشم. قبلش به خاطر اینکه پرستار اذیت شده بود ازش عذرخواهی کردم. تو راه ساندویچ همبرگر گرفتیم و نوش جان کردیم. تنها مشکلی که بعد از این آزمایش برام به وجود اومده قضیه دست به آب رفتنم بود. چون دچار سوزش می شدم. ظهر با هزار بدبختی خودم را راضی کردم و درد زیادی را هم متحمل شدم. بعد از نماز یه سری به اینترنت زدم و عصر با تماس صابکارم راهی مغازه شدم و تا ساعت 23:00 مشغول تعمیر سیستم ها شدم. بعدشم یه آژانس گرفتم و خودم را به خونه رسوندم... شبتون خوش