مادر من مادر من، تو یاری و یاور من
مادر چه مهربونه، درد منو می‌دونه
بی عذرو بی‌بهونه، قصه برام می‌خونه
مادر من مادر من، تو یاری و یاور من

این آهنگ را دوستم برای پیشواز خطش انتخاب کرده بود. وقتی بهش زنگ زدم و جواب داد بیت اولش را براش خوندم. بعد از خوش و بش کردن و احوال پرسی درباره تشکیل کلاس بانک اطلاعاتی ازش سوال پرسیدم و قرار شد وقتی میره دانشگاه پیگیری کنه. همین که به دفتر رسیدم دوستم خبر تشکیل نشدن کلاس را به اطلاعم رسوند.

با اینکه خستگی دیشب هنوز توی بدنم جا خوش کرده ولی همه پیگیری های اینترنتی را انجام دادم. البته همه این کارها را بعد از خوردن چندتا لیوان شیر بزرگ و کیک انجام دادم! نزدیکای ظهر از دفتر بیرون زدم و خودم را به دانشگاه رسوندم. عصر وقتی دوباره به دفتر اومدم انرژیم تخلیه شده بود و نای حرف زدن را هم نداشتم...

روزم شده بود روز کسایی که حوصله خودشون را هم ندارند! این روزها که میشه نباید سر به سر کسی بذارم و نذارم کسی سر به سرم بذاره! چون در دو حالت دیگه حال خودم را متوجه نمی شم! با این حالم خودما سرپا نگه داشتم و همزمان مشغول نصب نرم افزار روی سیستم مشتری ها شدم. وسط کار هم طراحی نهنگ را تمرین کردم.

آخر وقت به تلافی غر غر کردنای همکارم به طرز سامورایی از دفتر جیم شدم و به آرایشگاه رفتم. از شانس بد من برای عاقای خ کاری پیش اومده بود و از این بابت عذرخواهی کرد. واقعا چند روزیه دارم به موهای ژولیده ام فکر مینم و امیدوارم هرچی زودتر این اتفاق بیفته! تا یه خاطره دیگه خدا نگهدار./

سه شنبه (1394/08/05)